انسان بدون عشق خودشيفته است بسته است. او فقط خودش را مي شناسد. و اگر او ديگري را نشناخته است چقدر ميتواند خودش را بشناسد؟ چون فقط ديگري مي تواند مانند يک آينه عمل کند.
عشق يک آسمان باز است. عاشق بودن در پرواز بودن است. اما به طور قطع آسمان لايتناهي ترس مي آفريند.
عشق يک نردبام است. با يک نفر آغاز مي شود با تماميت به پايان مي رسد. عشق آغاز است و خداوند پايان است. از عشق در هراس بودن از دردهاي بالنده عشق در هراس بودن - محصور ماندن در يک سلول تاريک است.
عشق دردناک است چون براي سعادت راه مي آفريند. عشق دردناک است چون دگرگون مي کند. عشق دگرگوني است. هر دگرگوني دردناک خواهد بود.
کساني که هميشه برايشان مهم است که ديگران چه ميگويند يا چه فکر ميکنند هنوز نابالغ اند.
آنها به راي و نظر ديگران وابسته اند و نميتوانند کاري را درست انجام بدهند و صادقانه حرفشان را بزنند ...
آنها چيزي را بزبان مي آورند که ديگران دوست دارند بشنوند.
تو براي خودت و نه هيچ کس ديگر بدبختي نمي آفريني.
تو زندگيت را در آزادي کامل بدون توجه به آنچه ديگران ميگوبند سپري ميکني ...
و اين يعني بلوغ
